شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی(Samedi)
ظهر یکشنبه من جدول نیمه تموم همه خونه هاش سیاه روی خونه جغد شوم(Dimanche)
صفحه کهنه یادداشتهای من گفت دوشنبه روز میلاد منه اما شعر تو میگه که چشم من تو نخه ابره که بارون بزنه(lundi)
غروب سه شنبه خاکستری بود همه انگار نوک کوه رفته بودند به خودم هی زدم از اینجا برو اما موش خورده شناسنامه من (Mardi)
عصر چارشنبه من عصر خوشبختی ما فصل گندیدن من فصل جون سختی ما(Mercredi)
روز پنجشنبه اومد مث سقائک پیر رو نوکش یه چیکه آب گفت به من بگیر بگیر(jeudi)
جمعه حرف تازه ای برامون نداشت هرچی بود پیشتر از اینها گفته بود(vendredi)
برای شنیدن تلفظ روزهای هفته،بر روی شکلهای زیر راست کلیک کرده و ...save target as را انتخاب نمایید:
روزهای هفته
les jours de la semaine
mercredi
چهار شنبه jeudi
پنجشنبه
برايت از چه بنويسم كه تمام حرفهايم تكراريست . به آخرين
حرفم گوش فرا ده ![]()
شايد ديداري نباشد كه درد دل با تو بگويم
. نمي خواهم بنويسم
به گدايي عشق تومحتاجم![]()
وبه بي وفاييت محكومت نمي كنم
.من نمي گويم ديروز
و امروز را به پايت ريختم![]()
تا بداني من دوستت دارم ولي شايد عشق من آنقدر شعله
نداشت![]()
تا روح سركش تو را آرام كند
گاهي آرزو مي کنم...![]()
کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم!!!![]()
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي ديدن يک لحظه
فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم!![]()
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد تا امروز
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند!![]()
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگويم
" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"![]()
کاش حرف هاي دلت را بهم نگفته بودي تا که امروز با خود نگويم
" من که مي دونم چقدر دوستش داره..."![]()
کاش...کاش...کاش...![]()
در بستر سردم با خاطرات تو به سر می برم...
اما افسوس که تو در رويا هم نمی دانی که من
دوستت دارم
!!
من عاشق عاشق بودنم.من عاشق با تو بودنم.من عاشق وجودتم.اه..
چقدر بگم دوستت دارم... دلم برات يك دنيا تنگ است..برای حرف زدنت.بوسيدنت.ديدنت.نوازشت.تنگ است.
افسوس!!اينک که رفتیو مرا با يک دنيا غم و اندوه تنها گذاشته ای اينک به ياد تويی هستم که رفتی و زندگيم.عشقم.روحم.مهرم را بارفتنت ربوده ای و برده ای

دوستت دارم

کاش بودی کنارم.می کشيدی دست نوازش بر سر من.
کاش بودی تکيه گاه اين دل تنهايم!!
مگه من با تو چه کردم؟که مرا تنها گذاشتی
؟؟؟
سرد و بی صدا شکستم.اما تو تنهام گذاشتی![]()
اينک با اين دل خسته و تنهايم.چشم انتظارم تا برگردی کنارم..!
با اين که رفته ای باز هم دوستت دارم.من عاشق توام.من عاشق اون مستی نگاتم.عاشق اون ناز نگاتم.
آری من عاشقم و دوستت دارم![]()
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا.....
غم با همه بیگانگی
هر شب به من سر
وای، باران؛ باران؛
شیشه پنجره را باران شست.
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
من شکو فائی گلهای امیدم را در روءیاها می بینم،
و ندائی که به من می گوید:
"گر چه شب تاریک است
دل قوی دار،
سحر نزدیک است
از گریبان تو صبح صادق، می گشاید پر و بال.
تو گل سرخ (نازنین)منی، تو گل یاسمنی
تو مثل چشمه نوشین کوهسارانی
تو مثل قطره باران نو بهارانی،تو روح بارانی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
- نه، از آن پاکتری.
تو بهاری؟ نه،-بهاران از توست.
از تو می گیردوام، هر بهار اینهمه زیبایی را.
گل به گل،سنگ به سنگ این دشت
یادگاران تواند.
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت سوکواران تواند.
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک،اما آیا باز بر می گردی؟
چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد!

به دنبال تو ميگردم تا معني ات كنم. تو بوي اصالت مي دهي،
بوي محبت. تو هميشه روشني و پاك
تو زلالي مانند لطافت گل ياس
تو عطر سيب را مي فهمي ، پاكي چشمه را درك مي كني و
مي داني پرواز چه لذتي دارد. تو زبان گنجشك را مي فهمي.
مي داني احساس چه رنگي ست ،
تو بوي خاك نم خورده را دوست داري. و
باران را با تمام عظمتش حس مي كني.
طعم كودكي را مي فهمي و لذت بوييدن زندگي.
تو مانند يك كتاب قديمي،عميقي و مانند آسمان شگرف.
تو مي توني عشق رو ببيني .
مي توني محبت رو با چشمهات درك كني.
مي توني حتي قلبت رو ببيني كه به خاطر عشق و احساس مي تپه.
تو مي توني راحت با يه پرش كوتاه خوشه پروين رو تو مشتت بگيري .
تو مي توني رها باشي.
تو مي توني مانند نسيم آزاد باشي.
تو مي توني اگه بخواي




نمي دانم کلامت از چه جنسي بود که قلب مرا تا آسمانها برد؛ نمي دانم چگونه سخن
گفتي که قلب کوچک من را به تپيدن هميشگي اميدوار کرد... نميدانم راز سخنت
چه بود که اميد را به قلبم بخشيدي .... نمي دانم از چه گوهري در حرفهايت
استفاده کرده بودي که منتظر بودن را در زندگيم به وجود آوردي ...
نمي دانم چه افسوني در سخنانت بود که کوير قلب من را تبديل به
درياي عشقي بي پايان کردي... ولي ميدانم .. مي دانم که در کلامت و در سخنانت
از وجودت در آن مايه گذاشتي و از جنس محبت وجودت به آن بخشيدي
خنديدنت زيباست و غرور نهفته در چشمانت و شوق نگاهي که مرا تا
عمق يک لبخند مي کشاند . ديدن تو دنياي چشمان مرا مديون خود
و روشناي وجودت مي کند و مرا در مقابل نسيم که در پريشاني موهايت
بر خويشتن مي بالد مغلوب .. من با موسيقي احساس تو که در سخنانت
آميخته است؛ چنان پرورده شده ام که اگر اندک زماني سخنانت را از من
دريغ کنی در مقابل عظمت وجودت چنان فريادي مي کشم که جهان از فريادم
بلرزد و جهان بر آهم بسوزد.... مي دانم شوق با تو بودن دنياي را در نگاهم
زيبا کرده و عشـــــــق به خوبي و خوب بودن را در چشمانم به جريان
در آورده نگاهم در عظمت غرور نگاه تو به سجده افتاده و وجودم در ابهت
وجودت هيچ شده به اندازه تمام نفس کشيدنهايم ... به اندازه تمام پلک زدن هايم
به اندازه تمام ستارگان آسمان دوستت دارم
به اندازه تمامي قلب هاي عاشق به وسعت آسمان نيلگون
و به هياهوي تمامي فريادهاي عاشقان
دوستت دارم
نمي دانم با چه زباني دوست داشتنم را با تو که همه عمر مني بازگو کنم



برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است....
برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قــــــــــــلــــــــــــــبـــــــــت پـــــــــــــاك است...
برای تويی كه در عشق، قـــــــــــلــــــبــــــــت چه بی باك است...
برای تويی كه عـــــــــــشـــــــــــــقــــــــــــــــت معنای بودنم بود...
برای تويی كه غـــــــــــــــمـــــــــــــــهـــــــایــت معنای سوختنم بود...

دیوونه وار میخوامت فقط اینو می دونم
تنگ غروب میشینم خدا خدا میکنم
اسمتو نازنینم همش صدا میکنم
ناز ناز ناز ناز نازتو بنازم
اهای دختر خوشکل به تو می نازم
چی باید صدات کنم تو که از بهترینی
دوست دارم نگات کنم چونکه خوشکل ترینی
آره تو بهترینی آره خوشکل ترینی

به کدامین کتاب مقدس سوگند بخورم که از یادم
نخواهی رفت حتی اگر تو را به آخرین صفحات تاریخ
تبعید کنند![]()
![]()


خدای خوب من کجایی ؟
سری بزن به این طرف ها
خبر نداری از دل من
که گم شده همین طرف ها ؟
کجاست این دل عجیبم
گمان کنم که پر زده با ز
دوباره آمده سراغت
به خاتو سر زده بازنه
خدا مواظب دلم با ش
یکی دو جای آن شکسته
کبوتری شده دل من
به بام خانه ات نشسته
گره بزن خدا دلم را
به یک ضریح آسمانی
و روی زخم های این دل
بپا ش گرد مهربانی.
که هـرگز پرپر نشـود
بـر چه دیواری بنویسم
که هرگز پاک نشود
بـر چه آبـی بنویسم
که هـرگز گل آلود نشود
وسرانجام بـر چه کاغذی بنویسم

من آن پرنده خيسم كه از زمين شده سير
پا به پاي زمان شده فرسوده و پير
از ابرو مه و باران شده دلگير
دست و پاي مانده در قل و زنجير
مي خورد رعد و برق بر گردنم همچو شمشير
غم و حسرت كرده مرا زمين گير
مانده ام در دل زمان بي كس و اسير
اشك دلتنگي و دوري هردم از چشمم سرازير
بيا قبل از آنكه بسيار شود دير
غم دوري ز تو شده است دست و پاگير











